من : عشق مثه جیش کردن تو شلواره که رسوایش و همه می بینن اما گرمیشو فقط خودت احساس می کنی !!!
- : اما من فقط شبا جیش می کنم ... شلوارمم زود عوض می کنم ... تا هیچ کس نبینه !!!!
این روزا یه کمی غریبم ...
با همه ی آدمای اطرافم ... خنده هامو نمی فهمن ... چشمای سرخم نمی فهمنن ...
دردمو نمی فهمن ...
فریادهامو نمی شنون ... سکوتمو نمی بینن ...
فقط و فقط می بینن که دارم نفس می کشم ...
همین کفایت می کنه که
درسشو می خونه ...
غذاشو می خوره ...
خوابشم کم نشده ...
دلم گرفته حتی تو نتم نمی نویسم ...
چیزی برای گفتنن ندارم ...
حرفی نیست که بزنم و اطرافیان بفهمن که چی میگم ...
سکوتم از رضایت نیست ... دلم اهل شکایت نیست ...
فک می کردم زمستون که سر برسه خیلی چیزا عوض بشه ...
زندگیم رنگ دیگه ای به خودش بگیره ...
اما نشد ...
رنگش سفید شده ... اما سفید برفی نیست ... سفید لکه داره ...
نمیدونم اگه بهونه ام نبود ... زندگی و چجوری می گذروندم ...
حالا فقط من به ثانیه ها نگا می کنم و بهشون لبخند می زنم ...
نه لذتی ... نه خنده ای ... نه شادیی ...
هیچی !!!
کسی رو دوست دارم که فاصله ام باهاش از اینجاست تا اونور ابرا ...
کسی رو انتخاب کردم که دنیاش با دنیام یه دنیا تفاوت داره ...
آره ...
عاشق کسی شدم که حتی از این روزایی که دارم می گذرونمشون ثانیه ای خبر نداره
...
طرز تفکرش ... نگاهش به دنیا ...
این همه فاصله
و این همه نزدیکی دل من به دلش ، عجیبه به خدا !
...
میون این همه تنهایی و در به دری ...
بهونه اتم حرف رفتن بزنه فک نمی کنم چیزی ازت بمونه ...
با هر حرفی بخوای بهش بفهمونی و حرف خودشو بزنه ...
به هر نحوی بگی نه ... بدون تو نمی تونم ... نمی شه ...
باز گوش نکنه ...
باز بگه آخه ...
نه بهونه ...
نمی شه ... من هیچ جا نمی رم ...
اگه منم و هنوز اجازه تصمیم گیری ازم ساقط نشده هیچ جا نمیرم ...
تا اونجایی هم که بتونم و توانشو داشته باشم با این حرفات مخالفت می کنم ...
بهونه ... کمکم کن ...
دستام خالی شده ...
سرد شده ...
دلم تنگ شده ...
درد می کنه ...
حداقل تو باش و محرم و مرهمم باش ...
انتظار حرف زدن ازم نداشته باش ... این روزا انقد سکوت کردم و در مقابل حرفای آدما لبخند زدم که حرف زدن برام غریب شده ...
می دونی اصل قضیه کجاس ؟
حرفام خریدار نداره ...
اصن نمی فهمن چی میگم!!!
کار منم شده یه لبخند ژکوند که از رو لبام محو نمیشه ...
تا که دیروز یکشون به زبون اومد ...
ماندانا که هیچ وقت هیچی نمی گه ...
می دونی من چی کار کردم ؟
بازم خندیدم ... !!! 
تو اس ام اس ... پای تلفن ... تو نت ...
اینجاها جای خوبی واسه گفتن حرفای من نیست ...
به قول تو ... رو در رو آدم بهتر می تونه حرف بزنه ...
بهونه ازم خرده نگیر ... وصف حالم و که شنیدی ...
روزا یه خورده سخت می گذره ... تو ببخش !
بندگیمو با خدا هر شب تازه می کنم ...
درد دل و با اون محرم راز می کنم ...
عاشق تو موندن رو کسب اجازه می کنم ...
خسته ام ... خیلی خسته ...
چرا اصولا باید حرفایی که اینجا می نویسم همش بر گرده به تو !!!
تویی که به طور قطع دیگه تو زندگیم نیستی!!!!
یعنی بستگی به من داره ها !!! اگه بخوام می مونی !!! اما اگه خودت نخوای چی !؟؟!؟
اگه بازم بحث ترحم پیش بیاد ؟؟؟
اگه بازم برام اونقدر مهم بشی که با حرفات داغون بشم با اخمات روزام سیاه بشه
نمی دونم، فقط می دونم با تموم بی اهمیتی و ترحمها ... من واقعا دوستت دارم ...
اصن وقتی حف می زنی انگار هیچ منطقی وجود نداره که بتونه حرفای تو رو رد کنه
مهم اینه که من قبول دارم ... داغون می شمااااااا دیووونه می شمااااا
اما قبول می کنم ... اون بی خیالیه که گفتم نمی دونم در مورد توام صدق می کنه یا نه ؟
نمی دونم اگه ببینمت بازم مثه گذشته ها با قیافه ی داغون می رم خونه یا نه می زنم به بخیالی
صلاحمو می خواد
چرا من اینقد واسه تو ارزش قائلم ؟؟؟
در حالی که خودت بهم گفتی به دیگران محل نده
گفتی چرا قیافه ی اخموی من انقد برات اررش داره ...
وای منم گفتم وقتی یکیو دوس داری غم و ناراحتیش برات مهمه دیگه ؟ نیس !!!
با زبون ِ بی زبونی گفتی آخه به تو چه بچه جان !!!
ولی من از رو نرفتم ... نمی رم ... مگه به تو ِ ؟!؟!؟
اینگونه است...
نظرات ()